الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )

591

إحياء علوم الدين ( فارسى )

آن بر ارباب قلوب غالب‌تر . و يكى از ايشان احمد بن غالب است . كه او را غلام الخليل « 274 » [ 445 ] خوانند ، بر جنيد و بر أبو الحسن نورى « 275 » و جماعتى حديث دوستى و شوق و عشق انكار مىكردند ، تا به حدى كه بعضى از ايشان مقام رضا را منكر شدند و گفتند : نباشد مگر صبر ، و اما رضا صورت نبندد . و اين همه سخن ناقص قاصر است كه از مقامات دين جز بر پوستها قايل آن مطّلع نيست ، پس پندارد كه جز پوست موجود نيست . چه محسوسات و كل آن چه در خيال در آيد در طريق دين قشر مجرد است ، و مغز مطلوب وراى آن است . و كسى كه از جوز جز به پوست نرسيده است پندارد كه جوز همه چوب است ، و لا محاله بيرون آمدن روغن از آن نزديك او محال باشد . او معذور است ، ليكن عذر او مقبول نيست . و گفته‌اند : الانس باللّه لا يحويه بطّال * و ليس يدركه بالحول محتال و الآنسون رجال كلّهم نجب * و كلّهم صفوة للَّه عمّال اى ، انس با خداى بطالى را نباشد ، و حيلت كننده آن را به فعل خود نيابد . و انس گيرندگان همه مردمان گزيده‌اند ، و همه خاصگان خدايند و كار كنندگان . بيان معنى انبساط و ادلال كه ثمرهء غلبهء انس باشد ( 1 ) بدان كه چون انس دايم شود و غالب گردد و استحكام پذيرد و قلق شوق او را مشوّش نكند و بيم تغيّر و حجاب منغص نگرداند ، پس او نوعى از انبساط بار آرد در اقوال و افعال و مناجات با حق تعالى . و باشد كه صورت آن منكر باشد بدانچه در آن دليرى و بى هيبتى است ، و ليكن از كسى كه او را در مقام انس قايم گرداند محتمل است . و كسى كه در آن مقام قايم نباشد و در كردار و گفتار بديشان تشبّه نمايد ، بدان هلاك شود و به كفر نزديك افتد . و مثال آن مناجات « برخ » « 276 » سياه است كه حق تعالى كليم خود موسى را - عليه السلام - فرمود كه از وى التماس كند تا براى بنى اسرائيل باران خواهد پس از آن كه هفت سال به قحط مبتلا بودند . و موسى براى ايشان با هفتاد هزار كس استسقا كرد « 277 » ، حق تعالى به دو وحى فرستاد كه چگونه ايشان را اجابت فرمايم كه گناه باطن ايشان را تاريك گردانيده است ، سراير ايشان پليد است ، بى يقين دعا گويند و از مكر من آمن باشند ! به بنده‌اى از بندگان من كه او را برخ گويند رجوع كن ، و او را بگوى تا بيرون آيد و دعا گويد تا اجابت فرمايم . پس موسى از حال وى بپرسيد ، كسى وى را نمىدانست « 278 » كه تعريف كردى ، تا آن گاه كه يك روز در راهى مىرفت ، بنده‌اى سياه وى را پيش

--> ( 274 ) شرح زبيدى : هو الخليل بن احمد النحوي شيخ النحاة ، و انما عرف بالغلام لانه لزم الخليل فأكثر القراءة عليه ( 9 - 640 ) . ( 275 ) زبيدى : ابو الحسين نورى ( همان جا ) . ( 276 ) نام سياهى از اولياء اللّه . ( 277 ) استسقا ، باران خواستن . ( 278 ) دانستن ، شناختن .